فهرست اصلی
صفحه اصلی
صفحه خانگی
ذخیره صفحه
نسخه RSS وبلاگ :

نسخه ATOM وبلاگ :

ارتباط با نویسنده
نامه به مدیر وبلاگ
ایمیل مدیر
وضعیت در یاهو مسنجر :

نویسندگان
آرشیو ماهانه
لینکدونی
جستجو
خبر نامه
نظر سنجی
صفحات اضافی
آمار کلی
امروز : جمعه 1 آذر 1387
افراد آنلاین :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
طراح قالب
طراح قالب :
Parsi Theme
![]()
نام قالب :
Hack
Powered By
MIHANBLOG.COM
بی تو پاییزم
ارسال شده در : دوشنبه 27 آبان 1387 -- 08:09 ب.ظ
بی تو پاییزم..
ناله ی برگهای
پاییزی در زیر پای من
جیغ باد پاییزی نوازش من
گریه ی آسمان پاییزی همدم من
من پاییزی تو پاییزی او پاییزی
زیر درختان زرد پاییزی با تو پاییزی
با توام ای زیبای پاییزی
چه کنم بی تو در این روزهای پاییزی
تو در آسمان بهاری و من در این زمین پاییزی
بی تو من پاییز پاییزم
کاش شعر پاییزی مرا می شنیدی
کاش روی زرد پاییزی ام را میدیدی
و کاش دستان سرد پاییزی ام را می گرفتی
ای پاییز دوست داشتنی من
بی تو هیچم بی تو پاییزم
دوستت دارم ای عشق پاییزی من
تقدیم به کسی که یک لحظه فراموش شدنی نیست
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
آسمون به دریا گفت
ارسال شده در : جمعه 24 آبان 1387 -- 08:49 ق.ظ
آسمون به دریا گفت این بالا خیلی خوبه،همه جا رو میشه دید.دریاگفت این پائین از اون بالا هم بهتره،چون فقط تو رو میشه دید.تقدیم به آسمون قلبم...
تقدیم به کسی که که میدونه چقد دوسش دارم
عاشقتم.
با تشکر مصطفی
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
عاشق ت
ارسال شده در : چهارشنبه 15 آبان 1387 -- 08:01 ب.ظ
اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق توست
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادوی طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
do not go after the past
ارسال شده در : شنبه 11 آبان 1387 -- 09:41 ب.ظ
do not go after the past
nor lose yourself in the future
for the past no longer exists
and the future is not yet here
by looking deeply at things just as
they are
in this moment - here and now
the seeker lives calmly and freely
you should be attentive today
for waiting until tomorrow is too
late
death can come and take us by surprise
how can we gainsay it ?
the one who knows
how to live attentively
night and day
is the one who knows
the best way to be independent
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
وقتی که عاشقم شدی
ارسال شده در : شنبه 11 آبان 1387 -- 09:37 ب.ظ
وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مث دل من
کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبی بود ، نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ، یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
عاشق شدن مثل
ارسال شده در : شنبه 11 آبان 1387 -- 09:35 ب.ظ
عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس
سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما
اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
در قرنهای دور(فریدون مشیری)
ارسال شده در : سه شنبه 7 آبان 1387 -- 07:51 ب.ظ
در
قرنهای دور
در
بستر نوازش یک ساحل غریب
زیر
حباب سبز صنوبرها
همراه
با ترنم خواب آور نسیم
از
بوسه ای پر عطش آب و آفتاب
در
لحظه ای که شاید
یک
مستی مقدس
یک
جذبه
یک
خلوص
خورشید
و خاک و آب و نسیم و درخت را
در بر
گرفته بود
موجود
ناشناخته ای درضمیر آب
یا روی
دامن خزه ای در لعاب برگ
یا در
شکاف سنگی
در عمق
چشمه ای
از
عالمی که هیچ نشان در جهان نداشت
پا در
جهان گذاشت
فرزند
آفتاب و زمین و نسیم و آب
یک ذره
بود اما
جان
بود نبض بود نفس بود
قلبش
به خون سبز طبیعت نمی تپید
نبضش
به خون سرخ تر از لاله می جهید
فرزند
آفتاب و زمین و نسیم و آب
در
قرنهای دور
افراشت
روی خاک لوای حیات را
تا
قرنهای بعد
آرد به
زیر پر همه کائنات را
آن
مستی مقدس
آن
لحظه های پر شده از جذبه های كوچک
آن
اوج آن خلوص
هنگام
آفرینش یک شعر
در من
هزار مرتبه تکرار می شود
ذرات
جان من
در
بستر تخیل تا افق
آن سوی
کائنات
زیر
حباب روشن احساس
از جام
ناشناخته ای مست می شوند
دست
خیال من
انبوه
واژه های شناور را در بیکرانه ها پیوند می دهد
آنگاه
شعر من
از
مشرق محبت
چون
تاج آفتاب پدیدار می شود
این
است شعر من
با
خون تابناک تر از صبح
با تار
و پود پاکتر از آب
این
است کودک من و هرگز نگویمش
در
قرنهای بعد
چنین
و چنان شود
باشد
طنین تپش های جان او
با
جان دردمندی همداستان شود
فریدون مشیری
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
تن زخمی
ارسال شده در : جمعه 3 آبان 1387 -- 05:51 ب.ظ
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
نظر یادتون نره
با تشکر
مصطفی
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
دلم
ارسال شده در : چهارشنبه 1 آبان 1387 -- 09:32 ب.ظ
هرچه زیبایی و
خوبی که دلم تشنه ی اوست
مثل گل،صحبت دوست
مثل پرواز،کبوتر
می و موسیقی و
مهتاب و کتاب،
کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر
این همه یک سو،یک
سوی دگر،
چهره ی همچو گل
تازه ی تو!
دوست دارم همه
عالم را لیک
هیچکس را نه به
اندازه ی تو!
فریدون مشیری
با تشکر
Mosi_ba_safa2005@yahoo.com
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
شب قدر عشق
ارسال شده در : چهارشنبه 1 آبان 1387 -- 09:09 ب.ظ
به
خواب آمدی در شب قدر عشق
تو
انگار از سوی آب آمدی
گلویت
پر از صوت داوود باد
سرودت
پر از زمزم رود بود
نفس میزدی
در هوای دلم
و در
هر دمت بوی پاك مسیح
شفا میپراكند
در جان من
گلآلوده
رود مرا، زلال تو میبرد تا بحر عشق
من از
شوق، فریاد حیرتكشان
تو از
لطف، باران رحمتفشان
و من
در تمامی تو ناتمام
كه تو
ناتمام مرایی تمام
پریشان
شده پردههای دلم
و
حیران شده پنجرههای چشم
از آن
آمدن، آمدنهای تو
كه در
شرق دل
شعله،
ور میكش
امید وارم که لذت برده باشید
نظر یادتون نره
با تشکر
مصطفی
[ نویسنده مطلب : mosi ][ موضوع مطلب : ]
[ پیام شما [ ] ][ لینک ثابت مطلب ]
[ بالای صفحه ]
This Template Designed by mostafa Copyright © 2005 smooch-mosi